نويسنده: اسلام - ملكي معاف
سلفيگري و وهابيت
واژه “سلف” جمع “سالف” و به معناي “پيشينيان” است. “سلف” در نظر اهل سنت به نسل هاي نخست از مسلمانان يعني اصحاب پيامبر(ص) و دو نسل بعد از آنان (تابعين و اتباع) اطلاق مي شود.
اصطلاح “سلفي” بر طيف وسيعي از جريانهاي اسلامي و انديشمندان اهل سنت اطلاق مي شود كه منادي بازگشت به شيوه “سلف”(پيشوايان اهل سنت در قرون نخست اسلامي) هستند. آنان شيوه سلف را نمايانگر اسلام ناب مي دانند كه جامعه بايد به آن برگردد تا مجد و عظمت خود را بازيابد. اما در درون اين طيف گسترده، نظريات و عملكردهاي بسيار متنوعي وجود دارد: برخي از آنها روح اسلام را از “سلف” الهام مي گيرند و بر پايه آن و با توجه به مقتضيات روز به اجتهاد مي پردازند اما برخي ديگر در پي پياده كردن دقيق ديدگاه و سخنان سلف هستند. از آنجا كه سلف اهل سنت خود داراي شيوه يكسان نبوده اند از اين رو “مناديان بازگشت به سيره سلف” نيز هرگز يكسان نينديشيده اند.
به علاوه اينكه “سلف” در چه بازه زماني مورد نظر باشد بسيار مهم است. مثلا اگر منظور از سلف تنها صحابه پيامبر(ص) و يك نسل بعد از آنان (تابعين) باشند، در اين صورت امامان چهارگانه فقه اهل سنت نيز از دايره سلف خارج مي شوند زيرا هر چهار امام (ابوحنيفه و مالك و شافعي و احمد بن حنبل) پس از عصر صحابه و تابعين زيسته اند. “سلفيگري” با اين تفسير، در مقابل مذاهب اربعه و مستلزم حجيت اجتهاد معاصران بر پايه احاديث و سخنان صحابه خواهد بود. از اين رو اكثر علماي اهل سنت كه تنها مذاهب اربعه(حنفي، مالكي، شافعي، حنبلي) را معتبر مي دانند، با “سلفيگري” مخالفند زيرا سلفيگري را به معناي تخريب نظام فقهي كه ابوحنيفه و شافعي و... بنا كرده اند، مي دانند.
امروزه آنچه از اصطلاح “سلفي” به ذهن متبادر مي شود بيشتر همان جرياني است كه با عنوان “وهابي” شناخته مي شود و شخصيتهاي بارز آن “محمدبن عبدالوهاب” و “عبدالعزيز بن باز” و “ابن عثيمين” و... هستند. حال آنكه در چند دهه پيش اين اصطلاح طيف بسيار گسترده اي را شامل مي شد كه در ميان آنها نام متفكراني همچون “محمد عبده” و “محمد رشيد رضا” و “محمد غزالي(معاصر) “ به چشم مي خورد. در واقع “وهابيها” در آغاز اقليت كوچكي از جريانهاي سلفي را تشكيل مي دادند اما به تدريج توانستند سوار بر موج شده، خود را نمايندگان اصلي اين جريان قلمداد كنند.
اصطلاح “سلفي” نخست با ظهور برخي از مصلحان اسلامي كه در پي نجات امت اسلامي از تعصبات شديد مذهبي بودند مطرح شد. آنان غالبا خود را پايبند به عقايد سلف دانستند ولي در زمينه فقه خواستار “اجتهاد جديد با توجه به اهداف شريعت” و “كاهش تعصبات مذهبي” شدند. اين جريان را بايد “سلفي اجتهادي” ناميد. آنان خود را به فهم عالمان گذشته از قرآن و سنت محدود نمي كردند و معتقد بودند علماي دين بايد متناسب با شرايط زمان و مكان به اجتهاد بپردازند. برجسته ترين شخصيتهاي اين جريان اصلاحي عبارتند بودند از: محمد عبده(د 1905م/1323ق)، محمد رشيد رضا(د1935م/1354ق)، ابن باديس الجزائري(د 1940م)، علال الفاسي(د1974م/1394ق.) از ميان معاصران نيز محمد غزالي(د1996م) و يوسف قرضاوي(در قيد حيات) در همين جريان مي گنجند.
اما به تدريج اين اصطلاح به كساني كه خود را تنها به “ظواهر قرآن و سنت” پايبند معرفي مي كردند و عملا هرگونه “اجتهاد جديد” را “بدعت” مي دانستند، اختصاص يافت. اين جريان همان پيروان “محمدبن عبدالوهاب” هستند كه بايد آنها را “سلفيهاي نص گرا” يا “وهابي” بناميم. از ويژگيهاي بارز وهابيها اين است كه بسياري از مخالفان خود را “كافر” مي نامند. به همين خاطر به آنها “تكفيري” نيز گفته مي شود. شيوه آنان در فهم اسلام را مي توان چنين خلاصه كرد:
1. مراجعه بي واسطه به احاديث
2. پرهيز از مراجعه به آثار عالمان اسلام و ديدگاههاي اجتهادي آنان
3. اعتماد به خبر واحد در عقايد و احكام
4. پرهيز از تاويل نصوص ديني
5. ترجيح دادن نص بر عقل در موارد تعارض
6. پرهيز از آميختن مظاهر غربي با اسلام
البته برداشت وهابيها از احاديث به شيوه خاص خودشان است. آنان احاديث را همانطور مي فهمند كه ابن تيميه(متوفاي 828هـ) در آثار خود تفسير كرده است. به بيان روشنتر آنان در حالي كه شعار “گشودن باب اجتهاد” را سر داده، تقليد از امثال ابوحنيفه و شافعي را ناروا مي شمرند، در همان حال عملا از “ابن تيميه” تقليد مي كنند. و اگر ميان ديدگاه برخي از سلف با ديدگاه ابن تيميه تعارضي وجود داشته باشد، ديدگاه آنان را به نفع ابن تيميه توجيه و تفسير مي كنند كه دقيقا بر خلاف ادعاي سلفيگري است.
جريان فكري وهابيت از قديم با دولت عربستان سعودي - كه در نظر آنان يك حكومت اسلامي راستين بود- همكاري داشته و از كمكهاي مالي و رسانه اي دولت سعودي بهره مند بوده است. اما پس از جنگ خليج فارس و همكاري آشكار عربستان با آمريكا در حمله به مسلمانان در عراق، وهابيها دچار تناقض شدند. در شرايط جديد برخي از آنان سران عرب را “كافر” ناميده، جهاد با آنان را واجب دانستند. اين دسته از وهابيها خود را “سلفيهاي جهادي” ناميده، به حركتهاي مسلحانه عليه آمريكا و برخي از دولتهاي عربي از جمله عربستان دست زدند و به همين خاطر از سوي دولتها به عنوان “تروريست” معرفي شدند. اما ساير وهابيها ترجيح دادند به جاي مبارزه با حكومتهاي فاسد، مباني فكري خود را طبق شرايط جديد مورد بازنگري قرار داده، ضوابط جديدي براي “تكفير” و “جهاد” معين نمايند بگونه اي كه دامن گير حاكمان كنوني عربستان نشود.
نگاهي گذرا به تاريخ وهابيت
سلفيهاي نص گرا(وهابيها) خود را ادامه مكتب اهل حديث در قرن سوم به رهبري احمد بن حنبل (متوفاي241هـ) مي دانند. به گفته آنان شيوهي احمد بن حنبل توسط شاگردانش نسل اندر نسل ادامه يافته تا آنكه ابن تيميه(متوفاي728هـ) آن را رواج داد و با آنچه كه “بدعت” و غيراسلامي مي دانست مبارزه كرد. البته ابن تيميه واژه “سلفي” را بكار نمي برد، ولي شيوه او در فهم اسلام، بعدا توسط وهابي ها پيگيري و تحت عنوان “سلفيگري” ترويج شد.
برخي مي گويند “ابن تيميه” خود دچار انحراف عقيدتي بود و عقايد نادرست را به احمد بن حنبل نيز نسبت مي داد و به همين خاطر بارها زنداني شد. برخي از ويژگيهاي فكري و شخصيتي ابن تيميه چنين است: وي احاديث پيامبر اعظم(ص) درباره فضايل اميرالمومنين(ع) و اهل بيت(ع) را انكار مي كرد. سفر به قصد زيارت پيامبر اعظم(ص) و ائمه(ع) را بدعت و حرام مي دانست. با منطق، فلسفه، عرفان و كلام به شدت مخالف بود. فيلسوفاني همچون فارابي و ابن سينا را دچار انحراف عقيدتي مي دانست. عارفان و صوفياني همچون ابن عربي و صدرالدين قونوي و عفيف تلمساني را كافر مي خواند. با شيعه و معتزله شديدا دشمني مي كرد. عقايد اشاعره را نيز نادرست مي دانست. در بحث علمي تندخو بود و گاه به طرف مقابل اهانت مي كرد. معتقد بود اينكه در قرآن كريم از “ تخت پادشاهي خداوند” ياد شده به معناي اين است كه واقعا خداوند داراي تخت پادشاهي است و بر آن نشسته است!! وي معتقد بود دانشمنداني كه اين تعبير را “كنايه از اقتدار و فرمانروايي و احاطه خداوند” دانسته اند اشتباه كرده اند. همچنين مي گفت تعبير “دست خدا” در قرآن به معناي اين است كه خداوند حقيقتا داراي دست است و نبايد آن را كنايه از قدرت و سخاوت پروردگار بدانيم. در يك كلام ابن تيميه با تاويل و تفسير عميق آيات شديدا مخالف بود و مي گفت بايد به ظاهر آيات اكتفا كنيم و به همين خاطر عقايدي را ابراز كرد كه مستلزم جسم دانستن خداوند متعال است.
ابن تيميه در زمان جنگ مغولان با مسلمانان مصر، مردم را به جهاد و مقاومت در مقابل حمله مغولان فراخواند و در پيروزي مصريان نقش مهمي ايفا كرد. وي در تمام عمر خود ازدواج نكرد. با اينكه دانش فراواني نسبت به اديان و مذاهب و علوم گوناگون داشت اما بسيار متعصبانه مي انديشيد و در مجادلات مذهبي با سلاح اتهام به مخالفان خود حمله مي كرد. در فقه عمدتا همان ديدگاه احمد بن حنبل را ترجيح مي داد اما در مواردي نيز فتواي خاص خود را داشت. ابن تيميه در پافشاري بر عقايد خود كم نظير است. افكار او از يك سو در بسياري همچون “ابن قيم جوزيه” و “ابن كثير” اثر گذاشت و از سوي ديگر انتقاد و مخالفت بسياري از علماي اسلام همچون تقي الدين سبكي شافعي و ابن زملكاني و ابوحيان اندلسي و نورالدين علي بن يعقوب شافعي و ديگران را برانگيخت.
پس از مرگ ابن تيميه شيوه سلفي گري عملا از رواج و مقبوليت چنداني برخوردار نبود تا اينكه “محمد بن عبدالوهاب” توانست براي گسترش آن در حجاز با “محمد بن سعود” همپيمان شود. وي در دشمني با شيعه از ابن تيميه نيز بي باك تر بود و صريحا اعلام كرد كه شيعيان كافرند بلكه هر كس كه در كافر بودن آنان ترديد كند نيز كافر است!!
سرانجام “وهابي ها” پس از خونريزيهاي فراوان توانستند “شافعي ها” را سركوب كرده، با تشكيل حكومت پادشاهي آل سعود مذهب “وهابيت” را بر عربستان حاكم كنند. آنان با پشتيباني دولت ثروتمند عربستان توانستند تبليغات خود را با شعار جذاب “بازگشت به توحيد و اسلام اصيل” و “مبارزه با بدعتها” در كل جهان اسلام گسترش دهند به گونه اي كه در حال حاضر در قريب به اتفاق كشورهاي اسلامي داراي سازمان تبليغاتي و فعاليت تشكيلاتي هستند.
موضع وهابيت درباره جريان ها و شخصيتهاي اسلامي معاصر
مصلحان اسلامي معاصر همواره مورد حمله تبليغاتي شديد وهابيها بوده و احيانا از سوي آنان تكفير شده اند. جريان اصلاحگري اسلامي در نيمه دوم قرن نوزدهم با سيد جمال الدين اسدآبادي آغاز شد. وي بر مقابله با سلطه استعمارگران بر كشورهاي اسلامي تاكيد مي كرد. اما پس از او شاگردش “محمد عبده” بر شيوه مسالمت آميز و پرورش نسلي از مسلمانان آگاه تاكيد كرد. در قرن بيستم شاهد بروز شخصيتها و جريانهاي اسلامي بسياري در الجزاير و سودان و ليبي و مغرب هستيم. در اين ميان مي توان از جنبش اخوان المسلمين به عنوان بزرگترين جنبش اسلامي در جهان عرب، ياد نمود. گرچه بخشهايي از اخوان المسلمين از آن جدا شده، به اقدامات مسلحانه گرايش يافتند اما پيكره اصلي اخوان همواره شيوه مسالمت آميز را تاكنون ادامه داده است. همه جريانهاي فوق با وجود تنوع رويكردها به يك معنا سلفي هستند زيرا همه در پي بازگشت به اسلام سلف مي باشند. اما در شرايط كنوني وهابيها با استفاده از ثروت عربستان و رسانه هايي كه در اختيار دارند منحصرا خود را “سلفي راستين” و ديگران بويژه سلفيهاي اصلاحي و اجتهادي را دچار انحراف از شيوه سلف قلمداد مي كنند.
وهابي ها در رسانه هاي خود “سيد جمال الدين اسدآبادي” و “محمد عبده” را دچار انحراف فكري مي خوانند. درباره “اقبال لاهوري” نيز چنين مي انديشند. درباره جنبش اخوان المسلمين نيز موضع مثبتي ندارند. از “شيخ محمود شلتوت”(مفتي اعظم مصر) شديدا انتقاد مي كنند. يكي از اقدامات شلتوت كه موجب خشم آنها شد اين بود كه مذهب تشيع را يكي از مذاهب رسمي اسلامي اعلام كرد. شيخ محمد غزالي(متفكر برجسته معاصر اهل سنت) نيز به خاطر آزادانديشي و گرايش به وحدت اسلامي شديدا مورد انتقاد وهابي ها قرار گرفت. در مقابل وي نيز وهابي ها را “يك مشت جاهل و احمق كه دچار بيماري روحي هستند” مي ناميد. مرحوم غزالي معتقد بود وهابي ها خطري براي اسلام و اهل سنت به شمار مي روند.
وهابي ها از جنبش “حماس” در فلسطين به خاطر ارتباط صميمي با شيعيان انتقاد مي كنند. برخي از آنان صريحا ادعا مي كنند كه مشكلات ملت فلسطين به خاطر اين است كه مانند وهابي ها متعصب نيستند و با شيعيان ارتباط دوستانه دارند و نسبت به اصل “توحيد” پايبندي كافي ندارند!!
همه گرايش هاي عرفاني و صوفيانه اسلامي از سوي وهابيان مورد حمله قرار گرفته اند. آنان هرگونه تعامل و مراوده با شيعيان و نيز صوفيه و عرفا را همچون ارتباط با كفار و منحرفان مي دانند. در يك كلام اغلب متفكران و جنبش هاي اسلامي معاصر از سوي وهابيان به عنوان “كافر” يا دستكم “منحرف” قلمداد شده اند. عجيب تر از همه اين است كه گفته مي شود “محمد حامد الفقي” يكي از سران وهابيت در مصر در قرن بيستم، حتي امام ابوحنيفه را كافر مي دانست!!! اين در حالي است كه ابوحنيفه از سوي بسياري از اهل سنت به عنوان “امام اعظم” شناخته مي شود. به عقيده وهابيان، اسلام اصيل تنها در افكار “ابن تيميه” و “محمد بن عبدالوهاب” خلاصه مي شود و همه مذاهب اسلامي اعم از شافعي و حنفي و... بايد جاي خود را به مذهب محمد بن عبدالوهاب بدهند.
وهابي ها بر خلاف عموم انديشمندان اهل سنت، “تشيع” را برابر با “شرك” تلقي مي كنند و هر كس را كه خواستار وحدت اسلامي باشد به شدت مورد هجوم و اتهامات بي اساس قرار مي دهند. نيازي نيست بيان كنيم كه چه تهمتها و افتراهايي به چهره هاي پرافتخار شيعه همچون امام خميني(ره) و امام موسي صدر و سيد حسن نصرالله زده و مي زنند. آنان در دشمني با شيعه به اصول اخلاقي و صداقت پايبندي ندارند.
وهابيت و منحرف كردن اذهان از مشكلات اصلي
در حال حاضر جريان وهابيت تقريبا در همه كشورهاي اسلامي مشغول تبليغ هستند اما از آنجا كه از بينش عميق اسلامي بي بهره اند، از اين رو در مبارزه با مفاسد نيز غالبا از مفاسد مهم و علل اصلي غفلت كرده، به معلولها و مشكلات دست چندم مي پردازند. به عنوان مثال آنان مردم مصر را از زيارت قبر امام شافعي نهي مي كنند و آن را حرام و شرك مي نامند اما در برابر همكاري دولت مصر با رژيم صهيونيستي در فشار آوردن بر مردم فلسطين سكوت مي كنند. همچنين درباره حكومتهاي مستبد و وابسته در جهان عرب كه منشا مشكلات مي باشند سكوت مي كنند. گرچه پس از جنگ اول خليج فارس، گروهي از وهابيان متوجه تناقضات رفتاري خود شدند اما نتوانستند راه حل منطقي براي حل مشكلات فكري و رفتاري خود بيابند.
شايد بزرگترين آسيبي كه وهابيها به پيكره امت اسلامي وارد كرده اند اين است كه همواره مسلمانان را به درگيري هاي داخلي تشويق و از دشمن بيروني و صهيونيسم غافل كرده اند. آنان بر ضد شيعه و حزب الله لبنان چنان خصمانه موضعگيري مي كنند كه هرگز عليه صهيونيستها آن گونه سخن نمي گويند. گويي از نظر آنان دشمن اصلي اسلام، شيعيان و مقاومت لبنان و فلسطين هستند!! درباره انديشمندان معاصر اهل سنت نيز چنين برخوردهاي تندي دارند به گونه اي كه بسياري از آنان از بيم وهابيها جرات ابراز نظر ندارند. شايد بتوان گفت بزرگترين دشمنان آزادانديشي در جهان اسلام در حال حاضر همين وهابي ها مي باشند.
شناخت چند شخصيت وهابي معاصر
مرجعيت ديني در عربستان از آغاز سلسله پادشاهي آل سعود تاكنون با علماي وهابي بوده است. نام “بن باز” مفتي سابق عربستان براي بسياري از ما آشناست. نام كامل وي “عبد العزيز بن باز” است. وي در سال 1330هجري قمري متولد شد. پس از سالها تحصيل نزد علماي وهابي و تسلط بر اصول مذهب وهابي در سال 1350ق به سمت قاضي منصوب شد اما همچنان به مطالعات خود درباره وهابيت ادامه داد. بعدها به مقام “مفتي اعظم عربستان” دست يافت. وي تاليفات بسياري در اثبات مذهب خود و رد مذاهب ديگر دارد. دشمني او با شيعيان زبانزد خاص و عام است و ماجراهاي جالبي در اين باره بر سر زبانهاست. مي توان رابطه اي بين منافع آل سعود و فتواهاي اين مفتي وهابي يافت. سرانجام در سال 1420 هجري قمري در سن هشتاد و نه سالگي درگذشت. اندكي پيش از مرگ “بن باز” در سال 1419ق تحولات به سمتي پيش رفت كه حتي مفتيان وهابي نيز دانستند كه شتابزدگي در صدور حكم ارتداد و تكفير مسلمانان به زيان خودشان خواهد بود از اين رو بيانيه اي صادر كرده همگان را از شتابزدگي در تكفير ديگران بر حذر داشتند. اين بيانيه نقطه عطفي در تاريخ وهابيت به شمار مي رود و به روشني اثبات كرد كه شيوه تكفير قابل ادامه نيست.
شخصيت دوم در ميان علماي وهابي عربستان “محمد بن صالح العثيمين” نام دارد كه در 1347 هجري قمري در قصيم عربستان متولد شد و پس از سالها تحصيل از جمله شاگردي نزد “بن باز” در شمار مفتيان طراز اول عربستان درآمد. وي در سال 1421ق درگذشت. نظرات فقهي او نزد وهابيان در حد نظرات “بن باز” ارزشمند تلقي مي شود.
“عبدالعزيز آل شيخ” مفتي كنوني عربستان از نوادگان “محمد بن عبدالوهاب”(بنيانگذار مذهب وهابيت) مي باشد. وي در سال 1362هجري قمري متولد شد. سالياني در محضر علماي وهابي از جمله “بن باز” شاگردي كرد و به منصب “قائم مقام مفتي اعظم” دست يافت تا اينكه در سال 1420ق با درگذشت “بن باز” از سوي پادشاه عربستان به مقام مفتي اعظم منصوب شد و همچنان در اين مقام باقي است.
“بن جبرين” آخوند وهابي ديگري است كه به فتواهاي تند و تكفير شيعيان مشهور است. وي متولد سال 1353هجري قمري است و نزد “بن باز” شاگردي كرده است. در حال حاضر شايد بتوان او را تندروترين مفتي عربستان به شمار آورد كه بي وقفه به شيعه تهمت و افترا مي بندند.
“سلمان العوده” (متولد 1376هجري قمري) يك وهابي تجديدنظر طلب است كه معتقد است بايد از شدت حمله به شيعيان كاسته شود. وي دريافته است كه ديگر نمي توان با ادبيات تكراري “تكفير” و “ناسزا” به پيش رفت و از اين پس بايد با شعار “گفتگو” وهابيت را تبيين نمود. به همين دليل در ميان وهابيان مخالفاني دارد. يكي از ويژگيهاي نسل جديد آخوندهاي وهابي اين است كه با شبكه هاي ماهواره اي قرارداد مي بندند و از رسانه ها و اينترنت استفاده بهينه مي كنند. بايد دانست طبق عقيده وهابيان هر كس با قرآن آشنا باشد و كتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم را خوانده باشد مي تواند براي خود فتوا بدهد!! از اين رو بسياري از آخوندهاي وهابي پس از مدتي تحصيل شروع به فتوا دادن مي كنند و در اين كار نوعي رقابت و همچشمي نيز مشهود است. بسياري از آنان شماره تلفن همراه خود را براي پاسخ به سوالات شرعي آقايان و خانمها در اختيار عموم قرار مي دهند.
بروز يك جريان تجديدنظر طلب در درون وهابيت
در درون وهابيت قشر معتدلي در حال ظهور و بروز است. اين قشر كه بيشتر از نسل تحصيل كرده و جوان تشكيل شده و حتي بعضي از اساتيد و علماي بزرگ آنان با آنها هماهنگ هستند، مسلمانان را متهم به شرك نمي كنند و از خون ريزي بيزارند و از گفتگوهاي منطقي و دوستانه بين مذاهب اسلامي استقبال مي كنند. آنان ضمن تجديد نظر در افكار خشونت آميز گذشته، حاضر به تعامل با ساير مسلمانان جهان هستند.
شايد بتوان از “شيخ حسن بن فرحان مالكي” به عنوان برجسته ترين و شجاع ترين وهابي تجديدنظر طلب ياد كرد. وي كتابي تحت عنوان “داعيه وليس نبيا” را نوشت و در اين كتاب گفت كه “محمد بن عبدالوهاب تنها يك مبلغ ديني بوده و هرگز يك پيامبر معصوم نبوده است” وي خواستار تجديدنظر در برخي از رفتارهاي وهابيان بويژه شتابزدگي در تكفير و قتل ديگران شده است. البته انتشار اين كتاب خشم تندروها را برانگيخت و نويسنده آن را كافر و مرتد ناميدند. براي اطلاع بيشتر درباره اين جريان تجديدنظر طلب مي توانيد به كتاب “وهابيت بر سر دو راهي” نوشته آيت الله ناصر مكارم شيرازي(دام ظله) كه در پايگاه اينترنتي ايشان قابل دانلود است، مراجعه فرماييد.
منابع درباره موضوع وهابيت:
كتابهاي مفيدي درباره وهابيت منتشر شده است. در صورتي كه مايل باشيد درباره وهابيت مطالعه عميق تري داشته باشيد مي توانيد به آثار زير مراجعه كنيد. ما نيز در نگارش اين مقاله برخي از اين آثار مراجعه كرده ايم:
1. “پاسخهاي جوان شيعي به پرسشهاي وهابيان” نوشته محمد طبري؛ انتشارات مشعر
2. “وهابيت بر سر دو راهي” نوشته آيت الله ناصر مكارم شيرازي
3. “آيين وهابيت” نوشته آيت الله جعفر سبحاني
4. مقاله “ابن تيميه” در دايرهالمعارف بزرگ اسلامي، ج؛ 3 نوشته عباس زرياب خويي (قابل دسترسي از طريق سايت دايره المعارف بزرگ اسلامي و پايگاه: http://www.tebyan.com)
5. مقاله “السلفيه” در دايره` المعارف “ويكيبيديا”(عربي)
6. دعوي المناوئين، شيخ احمد زيني دحلان شافعي