تبليغاتX
دیوان علّامه شهید سیّد اسماعیل بلخی - خاطرات علمای بر جسته با علامه بلخی(ره)

زندگی‌نامة مختصر شادروان محمدعلی کاظمی
ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱۱  

حاجی محمدعلی کاظمی در سال 1301 خورشیدی در مشهد مقدس به دنیا آمد. پدرش مرحوم حاجی محمدکاظم‌، بازرگانی اهل دانش و ادب و از شخصیتهای برجستة اجتماعی هرات بود.

محمدعلی کاظمی به سبب اقامت پدرش در ایران‌، سالهای کودکی را در مشهد گذراند و در نوجوانی با خانواده به هرات برگشت‌.


او در سن 23 سالگی و در اوج خفقان دولت استبدادی محمدهاشم خان‌، به سبب فشار موجود بر مردم هرات‌، وارد فعالیتهای سیاسی و اجتماعی شد و به حلقة تشکیلات سرّی‌ِ «ارشاد» پیوست که توسط جمعی از علما و روشنفکران دینی هرات تشکیل شده بود. این حلقه بعداً با ارتباط یافتن با علاّ مه شهید سیداسماعیل بلخی وسعت بیشتری یافت و به حزب ارشاد معروف شد. کاظمی از یاران علامه بلخی و از هماهنگ‌کننده‌های برنامه‌های تبلیغی ایشان در هرات بود.

استاد علی‌اصغر بشیر، استاد عبدالحسین توفیق‌، استاد میر غلام‌رضا مایل هروی‌، محسن منجم‌زاده‌، حاجی علی‌آقا آخوندزاده‌، سید حیدرشاه قطب‌، لطیف سرباز و مولانا غلام‌رسول (دندانساز) از دیگر همدوره‌های ایشان در زمان این فعالیتها بودند.

حلقة ارشاد با گسترش فعالیتهایش به کابل و همکاری‌اش با حزب جمهوریخواه که در آنجا تشکیل شده و در صدد براندازی حکومت بود، فعالیتهایش را جدّی تر کرد و محمدعلی کاظمی رابط تشکیلات در میان هرات و کابل بود.

با افشا شدن قیام 29 حوت 1329 بلخی و یاران او، محمدعلی کاظمی که در آن ایام در پاکستان حضور داشت‌، مدتی پنهانی به فعالیت ادامه داد و در همان سالها بود که در تهران و در زندان به ملاقات شهید نوّاب صفوی رفت و مسئلة دستگیری علاّ مه بلخی را با او در میان گذاشت‌.

او در اواخر دورة شاه‌محمود خان دوباره وارد فعالیتهای اجتماعی و مذهبی در شهر هرات شد. یکی از فعالیتهای مهم این گروه در دهة سی‌، بسیج‌کردن مردم برای پیروزی در انتخابات شورای ملی در برابر وکلای طرفدار دولت بود که در نهایت به انتخاب مرحوم حاجی محمدشاه رحمتیان به وکالت‌، انجامید.

یکی دیگر از حوزه‌های فعالیت محمدعلی کاظمی و یارانش‌، مساجد و تکایای هرات بود. آنها با توجه به وضعیت نامساعد فعالیتهای مذهبی در این شهر، کانونهایی مثل تکیة مسگرها، تکیة میرزاخان‌، مدرسة صادقیه و امثال آن را سازماندهی کردند. حاصل این فعالیتها، هسته‌گذاری نهادهای اجتماعی و مذهبی‌ای بود که پس از آن تا سالها منشأ برکاتی برای جامعة هرات شد. یکی از اینها، حلقة درسهای مذهبی منظم با گرایش نوین توسط علاّ مه شیخ محمدطاهر قندهاری دانشمند بزرگ علوم دینی در هرات بود که محمدعلی کاظمی با او ارتباط دوستانة محکم داشت و در برپایی این حلقة درس بسیار کوشید.

با آزادی علامه سید اسماعیل بلخی از زندان در سال 1344 و مسافرتهای ایشان در هرات که غالباً با برنامه‌ریزی و پیشیبانی کاظمی و یاران او انجام می‌شد، این فعالیتهای مذهبی رونق بیشتری یافت و تا رحلت علاّ مه در سال 1347 ادامه داشت‌.

یکی دیگر از فعالیتهای ایشان در آن سالها، ارتباط با دفتر حضرت امام خمینی‌(ره‌) در هنگام تبعید ایشان در عراق و انتقال مخفیانة رساله‌ها و کتابهای ایشان از مسیر ایران به افغانستان بود، با همه خطری که به واسطة این کار، از سوی دولت شاه ایران‌، او را تهدید می‌کرد.

مجموعة خاطرات ایشان از سالهای مبارزه‌، با تلاش فرزندانش ثبت شده و به صورت کتابی در دست تدوین است‌.

کاظمی در سال 1354 به سبب ضرورتهای شغلی‌، با خانواده به کابل کوچ کرد و تا سال 1363 در آنجا به سر برد. او در این سالها از فعالیتهای مستقیم سیاسی فاصله داشت‌، ولی در محافل و تشکلهای مذهبی و اجتماعی همچنان فعال بود و به‌ویژه نقشی خاص در رفع و حل‌ّ دعاوی اجتماعی مردم داشت‌. دکان او در جادة میوند کابل‌، همواره محل نشست و برخاست شخصیتهای صاحب نفوذ اجتماعی و مرجع رفع دعواهای اقتصادی و اجتماعی مردم بود.

او در سالهای اخیرِ حضور خویش در کابل‌، در بنیادگذاری مسجد جامع باشکوهی در محل فاطمیة کابل در منطقة قلعة فتح‌الله سهم چشمگیر داشت و امور ساختمان این مسجد را تا زمان افتتاح آن سرپرستی می‌کرد.

او در سال 1363 به سبب تنگناهایی که به واسطة سلطة دولت کمونیستی پدید آمده بود، به جمهوری اسلامی ایران مهاجرت کرد و در مشهد مقدس سکونت گزید. در این سالها، با این که سنین بالای شصت سال را می‌گذرانید، با انرژی و حرارت تمام به فعالیتهایی ثمربخش در زمینه‌های اجتماعی برای مهاجرین پرداخت‌. از این میان می‌توان به تشکیل «بنیاد امور مهاجرین افغانستان‌» اشاره کرد که به ابتکار او پای گرفت و هدف آن رسیدگی به مشکلات مردم افغانستان در محیط هجرت بود. او هم‌چنین در سازمان‌دهی فعالیتهای تاجران و اهل بازار برای کمک به دانش‌آموزان مهاجر نیز سهم چشمگیری داشت‌.

یکی دیگر از خدمات مرحوم کاظمی در این سالها، سهم‌گیری در بنیان‌گذاری بنای ماندگار «حسینیة هراتیها» است که مراسم ترحیم آن مرحوم نیز در همین محل برگزار شد.

در سالهای پس از پیروزی مجاهدین افغانستان‌، او با سنّی متجاوز از هفتاد سال‌، به کشور برگشت و در مسیر بازسازی اقتصادی کشور، با دوستانش شرکت «امیدگاز» را تأسیس کرد و امور فنّی و ساختمانی آن شرکت را تا زمان ثمردهی آن برعهده گرفت‌. بالاخره با تسلط گروه طالبان بر هرات‌، به سبب برخوردی که میان او و بعضی از هواداران طالبان در جریان حل‌ّ یک دعوای اجتماعی رخ داد، او پس از تجربة چند روز حبس‌، به مشهد برگشت‌. با آن هم دست از کار نکشید و در تأسیس «شورای انسجام ملّت مسلمان افغانستان‌» شرکت فعال داشت‌.

آن مرحوم‌، به سبب ضعف جسمانی‌، چند سال آخر عمر را خانه‌نشین شد و با انواع بیماریها دست و پنجه نرم کرد، تا این‌که در روز چهارشنبه 4 دی‌ماه 1387 بر اثر عارضة قلبی‌ای که چند سال دچار آن بود، در منزل خویش در مشهد بدرود حیات گفت‌. روانش مینوی باد.


مهدیه بلخاب

گزارش: حسين بدرخانی

بلخاب منطقه ای شیعه نشین در شمال افغانستان است و این منطقه را از آن جهت «بلخاب» نامیده اند که سرچشمه و منبع تأمین آب شهر باستانی «بلخ» از این منطقه و دره ی سرسبز بوده است. این منطقه، از دیرباز خواستگاه عالمان و عارفان بزرگ بوده است و اولین حوزات علمیه شیعه، قبل از سایر نقاط کشور در بلخاب تأسیس شد و بزرگان زیادی را از سایر مناطق در دامان خود پرورید.
باسم رب المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

و خداوند چراغ هدایت را این گونه برای بندگان خود نمایان می کند.
در هر گوشه و کناری به گوش می رسد، عنایات سرورمان قائم آل محمد (ارواحناه فداه) که نظر می کنند بر دوستان و منتظران واقعی خویش. سال ها پیش، عنایات آن حضرت، موجب ساخت مسجد مقدس جمکران گردید که هم اکنون زیارتگاه بسیاری از دوستداران و شیفتگان آن حجت برحق است. طبق شواهد و مدارک به دست آمده، در منطقه بلخاب افغانستان که از قدیم محل سکونت شیعیان بوده، بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است؛ علت را جویا شدیم و مطالعاتی را که انجام دادیم، به این شرح است:
بلخاب منطقه ای شیعه نشین در شمال افغانستان است و این منطقه را از آن جهت «بلخاب» نامیده اند که سرچشمه و منبع تأمین آب شهر باستانی «بلخ» از این منطقه و دره ی سرسبز بوده است.
این منطقه، از دیرباز خواستگاه عالمان و عارفان بزرگ بوده است و اولین حوزات علمیه شیعه، قبل از سایر نقاط کشور در بلخاب تأسیس شد و بزرگان زیادی را از سایر مناطق در دامان خود پرورید.
مردم این ساحه، برای براندازی حکومت کمونیستی، در سال(1358 ش) قیام نمودند که موج این انقلاب به سرعت سایر نقاط کشور افغانستان را نیز در بر گرفت. مرقد حضرت میر سید علی ولی (سلام الله علیه) - جد سادات بلخاب و برخی نواحی شمال کشور- در این منطقه قرار دارد. همچنین مرقد امام زاده یحیی بن زید شیهد (سلام الله علیه) در مرکز ولایت سرپل که بلخاب از شهرها و توابع آن است، قرار دارد. 

در کوهی به نام کوه برات در مرکز بلخاب، بنای مهدیه ای وجود دارد که زمینه ها و ریشه-های ساخت آن مسجد مهدیه، به سنت ها و تاریخ معنوی عالم و عارف ربانی مرحوم آقای حاجی بلخابی بر می گردد.
از افراد مورد وثوق و معتمد در حد تواتر شنیده شده، زمانی که ایشان در مسجد صاحب-الزمان واقع در کوه بزخان مشغول عبادت، شب زنده داری و اعتکاف بوده است، به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّفاتی داشته اند.
این مهدیه، به سال (1361 هـ.ش) مصادف با نیمه شعبان در روز افتتاح تجدید بنای مدرسه علمیه حضرت آقای حاجی بلخابی (ره) در کوه برات کلنگ احداثش به هدایت فرزند ایشان، آیت الله سید جعفر فاضلی و با حضور عده ای از اهل علم و بزرگان به زمین زده شد. کوه برات، در سمت قبله مدرسه بوده و محل احداث مهدیه در سینه کوه واقع شده است. بخشی از هزینه های احداث زیارتگاه مسجد مهدیه بلخاب را آیت الله امامی کاشانی – امام جمعه محترم تهران- مساعدت نموده اند. 

تاریخچه بنای مهدیه، بر اساس تاریخ امام زمان خواهی و سیره معنوی مرحوم آقا که نقطه اوج آن در مسجد صاحب الزمان کوه بزخان قرار داشته، تأثیر پذیرفته و در دامنه ی کوه برات احداث شده تا آینه و نماینده ی مسجد مقدس صاحب الزمان کوه بزخان باشد.
دلایل ساخت مهدیه بلخاب، اولاً به قدمت تاریخ امام زمان خواهی مردم بلخاب می¬رسد که در زمان آیت الله آقای حاجی بلخابی بر می گردد و ثانیاً این مکان نیز دارای شرافت و قداست خاصی بوده و عنایاتی در این مهدیه مشاهده شده که شگفت انگیز است؛ گرفتاران و بیماران زیادی با توسل در آنجا حاجت روا شده اند. طلاب و روحانیون مدرسه علمیه مرحوم آقا و صدها نفر دیگر، بارها شاهد نورافشانی این مکان مقدس بوده اند؛ برای نمونه در محرم سال 1381 ش، عده ای از مردم تخشار در بازگشت از مراسم عزاداری، در همان نقطه کوه برات، نوری را مشاهده می کنند و نیز تعداد کثیری در حدود چهل، پنجاه نفر طلبه و مدرس مدرسه، در یک شب همزمان موفق به رؤیت نور می شوند که در مراسم عمومی دعای ندبه این موضوع مطرح می شود. رؤیت انوار مقدسه، علاوه در شب ها - در طی چند سال- در برخی روزها نیز به رغم تابش نور خورشید، قابل رؤیت بوده است! 

مرحوم آیت الله آقای حاجی بلخابی که سخن درباره این شخصیت الهی و نامی بسیار است، ما را بر آن داشت تا از زندگانی سراسر معنوی و پررمز و راز ایشان برای شما دوستداران علماء، چند کلامی را نگارندگی کنیم: این عالم ربانی، سواد اولیه فارسی قرآن را نزد پدرش مرحوم قاضی سید محمد الله آموخت، سپس وارد حوزه محدود آن روزگار بلخاب می شود. سپس با همکاری مرحوم آیت الله حاج دام الله خاساری راهی حوزه مشهد مقدس می شود. 

این حوزه کهن که بیش از هزار سال قدمت دارد و علماء و عرفا، شیخ الطائفه ها و مراجع بسیار بلند مرتبه را در خود پرورش داده است، حال پذیرای جوانی طالب علم و معنویت می-شود. حضرت حاجی، از محضر اساتید مجربی همچون، آیت الله العظمی شیخ حبیت الله گلپایگانی، مرحوم ادیب نیشابوری، مرحوم حاج شیخ عباس قمی و... کمالات و بهره های علمی و عرفانی را کسب می کند. معروف است که در همان سال های اولیه تحصیل، روزی حاج شیخ عباس قمی که استعداد سرشار و روحیه تهذّب ایشان را متوجه می شود، درمدرسه بالاسر امام رضا (علیه السلام) روزی به دیدن ایشان می رود که از آن پس ایشان ملقب به «مقدس بلخی» می شود. و ارتباطشان ادامه داشته است. 

ایشان، در حوزه مشهد، با عارف عالی قدر شیخ حسنعلی نخودکی و حاج ملا عباس تربتی (ره) نیز مراوده داشته است.
مرحوم حضرت آقای حاجی، در سال 1332 ش، با جمعی از علماء و شاگردان به قصد زیارت عتبات عالیات به نجف اشرف مشرف وارد می شوند. در دیداری که با مراجع داشته-اند، در ملاقات با آیت الله العظمی سید محمد شاهرودی، آن مرجع عظیم، چنان مجذوب معنویت و شخصیت ایشان می شود که می فرمایند«اگرمن قبلاً نسبت به شما شناخت می-داشتم، و همین که می شنیدم به نجف اشرف وارد می شوید، برای استقبال شما به همراه اعضای بیت تا بیرون شهر پای پیاده و پا برهنه می آمدم» این سخن یک انسان معمولی نیست که از روی تعارفات گفته باشد، بلکه سخن یک مرجع بزرگ است که درباره ایشان فرموده است. 

و به راستی سیره، روش و منش عالمان و بزرگان برای ما قابل تأمل است، عالمانی که تمام عمر شریف خود را وقف مولا و امام عصر خویش و هدایت و خدمت به مردم نمودند. روحش شاد و راهش تا قیام قائم (عج) پر رهرو باد. 

در مورد این مکان مقدس که مورد عنایات حضرت ولی عصر(عج) بوده و است، باید خاطرنشان کرد که در بسیاری از موارد، مورد بهت و حیرت دشمنان پیروان اهل بیت (ع) گردیده است. در زمان جنگ طالبان، این مکان در هیچ زمانی به تصرت آنان - و حتی کمونیستها- در نیامد. و طالبان بعد از گذشت زمانی طولانی، با تلفات و کشته های زیاد، از منطقه بلخاب شکست خوردند و از تسخیر این مکان که امدادهای غیبی در آن دوران مشهود بود، عاجز ماندند. 

زمانی که بلخاب در محاصره طالبان درآمد، در حالی که هزاران شیعه و سنی و اکثر راهبران سیاسی کشور پناهنده این دیار بودند، و با وجود قحطی شدید، محاصره همه جانبه از سوی طالبان، مقاومت ادامه داشت و نزدیک بود این مقاومت از لحاظ ظاهری شکسته شود، اما ناگهان همگان مشاهده کردند که در شبی، از جانب زیارتگاه حضرت میرسید علی ولی (سلام الله علیه) گلوله ای بزرگ و آتشین به سوی متجاوزان پرتاب شد که مردم به آن توپ غیبی می گفتند. این گلوله که بسان شهاب سنگی عظیم و مانند بمب خوشه ای عمل کرد، به چند قسمت تقسیم شده و بر سرمتجاوزان فرود آمد و آنان را به خاک و خون کشید و باعث عقب نشینی و مقدمه شکست سراسر آنان گردید. 

منطقه بلخاب از شرق به دره صوف، از غرب به کوهستانات سرپل، از شمال به سنگ-چارک، از جنوب به یکاولنگ متصل است. از نظر آب و هوا و طبیعت با دیگر نقاط کشور افغانستان تفاوت بسیاری دارد. با همه این شواهد و قراین که به دست آمده، می توان با جرأت گفت: این منطقه بسان تیری به چشم و دل بیگانگان و دشمنان پیروان اهل بیت(ع) است، آنان که قصد دارند آن مردم را از خدا و امامت و ولایت دور کنند. ولی با نظر و عنایت حضرت بقیةالله(ارواحنا فداه) تمامی نقشه های این بی خردان خنثی شده است و بار دیگر زحمات عالمانی وارسته در این گونه رحمت های الهی مشهود است. 

کسانی که برای زنده نگهداشتن دین خدا و راهنمایی منتظران امام عصر (عج) از هیچ گونه تلاش و کوششی فروگذار نبودند و سختی های فراوانی را در این مسیر متحمل شده اند؛ مرحوم آیت الله سید محمد حاجی بلخابی، شخصیتی معنوی بود که قلب رئوفش برای خدمت دین و اجتماع و مردم می طپید و مانند پدری دلسوز در راه و مسیر و تکامل طلاب و علماء زحمات قراوانی را متقبل شد. وی هیچ گاه در پی عناوین و شهرت نبود و از متعلقات مادی چیزی را برای خود جمع نکرد و مردم نیز ایشان را که جامع خوبیها و اوصاف خجسته بود، الگوی تمام عیاری برای شناخت عالم ربانی می دانستند. از ایشان علاوه بر سنت ها دینی، پرورش صدها شاگرد، حوزه علمیه، احداث دهها مسجد، دهها حسینیه و... باقی مانده است. 

ایشان عاشق عبادت بود و به گفته مردم: «دیدارش انسان را به یاد خدا می انداخت، گفتارش بر دانش ها می افزود و رفتارش دید انسان را به سوی آخرت می برد.»
علامه شهید بلخی درباره این عالم الهی می گوید:« آقای حاجی دهنه بلخابی، کوهی از وقار و تهذیب است؛ اخلاق، جاذبه وسیره او مثل جدش رسول الله است و...» مشهور است زمانی که ظاهرشاه- پادشاه وقت افغانستان- به شهید بلخی خطاب می کند که ما از مولوی های بزرگ اهل سنتمان پیر و پیشوایی داریم و حتی المقدور سالی یکبار به دیدارش می رویم، شما چطور، کسی را دارید؟ شهید بلخی می فرماید: پیر و پیشوا و بزرگ ما شیعیان افغانستان، آقای حاجی دهنه بلخابی است که بنده تصمیم دارم به زیارتش بروم؛ شاه می پرسد: شما که این قدر با عظمت و اعجوبه اید، پیرتان دیگر چقدر عظمت و مرتبه دارد! سپس می گوید: ایشان را به کابل بیاورید تا ما هم او را درک کنیم. و نیز مشهور است، زمانی که حضرت آقای حاجی، به همراه شاگردان و دوستان وارد شهر زاهدان شدند، آیت الله العظمی کفعمی (ره) از علمای مشهور وقت، هنگامی که از ورود ایشان مطلع شدند، با عده ای از علمای شهر زاهدان به دیدن آقا آمده و از آقای حاجی دهنه تکریم به عمل آوردند. 

بلی، اگر خواسته باشیم ارادت و نظریات بزرگان را در مورد این عالم بلخابی ذکر کنیم، قادر نخواهیم بود و قلم ما بر این امر توانا نخواهد بود. برای شناخت این عزیزان، باید سالها با آنان باشیم تا بتوانیم در موردشان اسب بلاغت و فصاحت را بتازانیم؛ پس بر این امر بسنده می کنیم:
«علماء آفتابند و مظهرش آقای حاجی دهنه بلخابی است» علامه شهید بلخی.
حکایات و کراماتی از حضرت آیت الله آقای حاجی بلخابی:
اول: حضرت آقای حاج سید محمد بلخابی در دوران نوجوانی به پدرش در نگهداری دامها کمک می کرد و دامها را برای چرا به صحرا می برد. هر روز برای ناهار، دستمالی پر از غذا را صبح ها برداشته و به صحرا می رفتند و مشغول چراندن دامها در مراتع می شدند. 

روزی از روزها فراموش می کنند که دستمال حاوی غذا را با خود ببرند و در نیمه های روز، احساس گرسنگی شدید می کنند و خود را به سایبانی می رسانند تا استراحت کنند. در همین وقت، احساس می کنند که کسی به سوی ایشان نزدیک می شود. اول فکر می¬کنند که پدرشان است که غذا آورده، ولی می بینند که کس دیگری است؛ جوانی خوش قامت و نورانی که نزدیک می شود و بعد از سلام می¬فرماید: سید محمد، برایتان غذا آورده ام، سید غذا را می گیرد و دست آن جوان را می بوسد. وقتی مشغول میل غذا می شوند، پس از اندکی متوجه می شوند که آن جوان نیست! بعد از ساعتی پدرش با دستمالی از نان و غذا می آید و آن را به سید می دهد، ایشان می گوید که غذا میل کرده ام و جریان را برای پدر نقل می کند. پدر منقلب می شود و می گوید کسی جز امام زمان (ارواحنا فداه) نبوده است! کاش تکه ای از آن نان متبرک را نزد خود نگه می داشتی. مرحوم آقای حاجی می گفت: تا سالها لذت معنوی آن غذا را در وجودم احساس می کردم.(1) 

دوم: در سال 1339 ش، زمانی که مردم و علمای بلخاب و اطراف، از دست کارهای خلاف شرع حاکم وقت و اطرافیانش به ستوه آمده بودند و راهی را برای سد کردن فحشاء و منکرات آنها نمی یابند، دست به دامن مرحوم آیت الله حاج سید محمد بلخابی (حاجی) شدند. این عالم ربانی به همراه عده دیگری از علماء تشکیل جلسه می دهند تا راه حلی را بیابند. در آن محفل، مجلس توسلی برگزار می کنند و از همگی خواسته می شود تا به حضرت اباالفضل (ع) توسل جسته و این ذکر را قرائت نمایند: «یاکاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیه» مدت کوتاهی نمی¬گذرد که تمام آن فاسدان و اشرار به دلیل سرقت دستگیر شدند و به زندان افتادند و مردم از شرشان راحت شدند.(2) 

سوم: در یکی از نواحی بلخ به نام بلخاب، عالمی عظیم الشأن و ربانی و سیدی از تبار و دودمان رسالت و امامت مدفون است و دارای بارگاه مجللی می باشد. از ایشان کرامات بسیاری دیده شده است و به همین جهت زائران بسیاری دارد. 

حدود 60 سال پیش حرم ایشان صحن و ضریح نداشت و مردم محل به هدایت و نظارت عالم عالم ربانی آیت¬الله سید محمد حاجی بلخابی تصمیم می گیرند که دور حرم ایشان دیوار بکشند و صحنی درست کنند. بهار فرا می رسد و باران های سیل آسای بهاری شروع به باریدن می نماید. روزی ابر سیه و باران زا از طرف قبله پدیدار می شود. مردم با دیدن ابر، نگران می شوند و می ترسند که خدای نکرده سیلی بیاید و دیوارهای بارگاه را خراب کند. بنابر این مردم به همره آن عالم وارسته برای نماز وارد حرم می شوند. و پس از نماز، همگی به رازو نیاز پرداخته اشک می ریزند، گریه و زاری فضا را پر می کند. ابر باران زا و سیاه که تمام محیط را فرا گرفته بوده است، ناگهان از محدوده بارگاه میرسید علی ولی محو می شود و آسمان صاف و شفاف دایره وار مشاده می شود. آری باران به شدت می بارد، اما در حرم پاک ایشان قطره ای هم نمی ریزد.(3) 

چهار: درزدی برای سرقت بر سر خرمن حضرت آقای حاجی می رود و گونی بزرگی را پر از گندم می کند. در هنگام برخواستن، در می ماند! مشغول تلاش و کوشش می شود تا گندم ها را ببرد، وقتی به زحمت از زمین بلند می شود، ناگهان می بیند که مرحوم آقا، تمام قامت پشت سر او ایستاده اند، و با کمک ایشان توان یافته تا برخیزد؛ تصمیم می گیرد تا فرار را بر قرار ترجیح دهد، اما آقا اشاره می کنند که گندم ها سهم شماست! ببرید و فقط از او می خواهند که گونی، امانت همسایه هاست، فردا آن را از پشت دیوار منزل ما به داخل حیاط بیندازید!...

پی نوشت:
- غذای آسمانی، کرامات سادات، ص 133
- اجابت دعا، کرامتات سادات، ص 123
- همان، ص 39

 

 


شهيد مير علي اصغر شعاع

شخصيتها و نمادها در سطح ديني، ملي و بين المللي مشعل‌هاي فروزان

انسانيت‌اند كه متعلق به همه انسانها و در همه زمان‌ها و مكان‌ها هستند.

 بنابراين، ضرورت دارد كه شخصيتها به دور از افراط و تفريط و شخصيت‌‌سازي

 كاذبانه، آن طوري كه هستند به نسل‌هاي امروز و فرداي افغانستان و جهان

 بشريت معرفي ‌شوند.


مير علي اصغر شعاع يكي از دانشمندان متدينِ روشنفكر از زمره ی نويسندگان

 توانمند و از سخنوران معروف دوران معاصر افغانستان است. در سال 1288 هـ . ش

 در يكي از خانواده‌هاي علمي و مذهبي در محله چند اول كابل پا به عرصه وجود

گذاشت. پدرش مير علي اكبر معروف به مير آقا از علماي معروف شيعه در آن زمان

 بود.


علوم متداول حوزو‌ي صرف و نحو، منطق و بيان را از پدر بزرگوارش آموخت و به

زبانهاي، عربي، انگليسي، پشتو به سطح عالي تسلط داشت. زبان عربي را از

 معلم مصري بنام(زيدان بدران) و زبان انگليسي را از شخصي بنام (علي اختر هندي)

 آموخت.
آقاي  شعاع داراي هوش و فراست و ذكاوت سرشار بود. بعد از فراغت از دارالمعلمين

 كابل در مكاتب استقلال و غازي به حيث معلم ادبيات ايفاي وظيفه مي‌نمود.

به موازات وظيفه معلمي به ترجمه مقالات علمي و اجتماعي از منابع عربي

و انگليسي مي‌پرداخت و در روزنامه‌هاي(اصلاح و انيس) به نشر مي‌سپرد.

به مرور زمان نوشته‌ها و مقالاتش پاي او را به مطبوعات كشور باز نمود. در

 ابتدا به حيث محرر در روزنامه اصلاح و بعد به حيث سردبير و مدتي هم به

حيث معاون اداره نشراتي اصلاح اجراي وظيفه نمود.


وسعت دانش و لياقت علمي مرحوم شعاع در عصر خويش بي‌نظير بود.

نخستين مقاله‌اش تحت عنوان «عقابها» در مجله آينه عرفان منتشر شد

 و از دیگر آثار او ترجمه يكي از كتابهاي امام اعظم و ترجمه «الخراج» از امام

 ابو يوسف از عربي به فارسي و رساله‌اي تحت عنوان «تاثير عدالت در استفاده

 از منابع مالي و اقتصادي» و تاليف كتاب «طيب هر خانه» كه علامه سلجوقي

 در محفل توزيع جوايز مطبوعاتي آنرا عالمانه توصيف نموده است به شمار

 می روند. آثار مذكور و ديگر مقالات شعاع در روزنامه‌هاي اصلاح و انيس نشانگر

 مقام علمي وی بود.


شعاع در سال 1327 در حلقه دانشمندان و نويسندگان دايرة المعارف آريانا برگزيده

 شد. در تدوين و انتشار اين نشريه ارزشمند مصدر خدمات گرانبها به همكاري

 دانشمندان همكارش گرديد. اولين جلد دايرة المعارف آريانا ( از آ – تا ابوالطيب)

 با مسئوليت اولين مديريت عمومي دايرة المعارف آريانا شهيد شعاع به شايستگي

 در سالهاي 1329-1328 ش چاپ شد و ایشان اولين كسي بود كه نشان (مدال)

 مطبوعات افغانستان را براي مردم به ارمغان آورد. وي افتخار معاونت روزنامه

 اصلاح و مديريت عمومي دايرة المعارف آريانا و بدست آوردن مدال اول مطبوعات

 را در يكي از منبرهايش از توجهات امام زمان(عج) اعلام نمود و خود را فرزند

 و پرورش يافته محيط با فضيلت شيعه مي‌دانست. اوج سخنوري و راهنمايي

 اقشار مردم توسط شعاع همزمان با ورود سيد اسماعيل بلخي از سال 1322 ش

 در كابل بود. فضاي به ظاهر باز و موقت سياسي آن زمان با روي كار آمدن

شاه محمود خان بوجود آمده بود؛ سخنراني‌هايي كه با در آميختن مسايل علمي

 روز، طرح ايدئولوژي شرق و غرب ورد آنها ها توأم با استدلالهاي منطقي و مذهبي

 ارائه مي‌شد. او منبرهاي خود را هر هفته در تكيه‌خانه‌هاي مرحوم ميرزا فقير حسين

 شيون و مرحوم ميراكبر ايراد مي‌كرد. جوانان زيادي چه شيعه و چه سني از بركت

 سخنراني‌هاي علمي مذهبي و سياسي شهيدان سيد اسماعيل بلخي،

مير علي اصغر شعاع، محمد حسين نهضت و محمد يوسف بينش در تكيه‌

خانه‌هايي كه شهيدان مذكور سخنراني داشتند گرد مي‌آمدند. اما حكومت

 استبدادي وقت تحمل فعاليت‌هاي ديني و مذهبي چنين شخصيتهاي را نداشت.

 لذا از روند پيشرفت شعاع در ساحه علم و فرهنگ جلوگيري كرده و مديريت

 عمومي دايره‌المعارف آريانا را از او گرفتند. اما شعاع مصمم‌تر از قبل عملأ وارد

 مسايل سياسي شده و خود را به نمايندگي مجلس هشتم شوراي ملي كانديدا

نمود و در انتخابات دوره هشتم شوراي ملي افغانستان به حيث نماينده اهالي

 شهر كابل انتخاب گرديد. البته خدماتش در آن مجلس باعث رشد ضديت عليه

 ظلم و استبداد طبقه حاكم و دفاع از حقوق مستضعفين شد. حكمرانان ظالم

 كينه او را در دل پروارانده و در نوبت بعد مانع ورود وي در مجلس نهم شوراي

 ملي شدند.


شعاع بعد از زنداني شدن سيد اسماعيل بلخي، سخنراني و دفاع از اسلام

و مذهب را جدي‌تر دنبال كرد. در سال 1327 در حلقه دانشمندان شعاع اولين

 هسته كار گروهي و سازماني را با تأسيس مركز فرهنگي آموزشي ميوند

 با كمك شهيد محمد حسين نهضت و ديگر دوستانش براي آموزش علوم

 طبيعي و اسلامي براي نوجوانان، جوانان و بزرگسالان به ارمغان آورد كه بعد‌ ها

 به اسم كلپ شعاع ميوند تغيير نام داد. ابوي نگارنده كاظم علي شيوني در

 درس ادبيات عرب آقاي شعاع شركت مي‌كردند. شعاع با جواناني كه در شب‌هاي

 جمعه براي قرائت دعاي كميل و هر چند گاهي جهت نقد مسايل اجتماعي و

 سياسي و قرائت مقالاتي از افراد عضو در تكيه مير اكبر آقا گرد هم جمع مي‌شدند،

 ارتباط داشته و آن جوانان از سخنان گهر بار شعاع بهره‌مند مي‌شدند. يكي از افراد

 شاخص آن گروه، پژوهشگر تاريخ احمد علي محبي كه اكنون مقيم آلمان هستند

 به شمار می رفت.


عمال حكومت استبدادي براي اينكه شعاع را از مردم جدا و از نزديك كنترل كنند او را

 به عنوان معاون وزير دارايي منصوب كردند. احتمالأ در اثر توجيه آقاي شعاع بود كه

 وزير عبدالرحيم زي به مجلس پيشنهاد رسيدگي به دارايي هاشم خان مستبد

 را داد. وارثين او پسران برادرش محمد داوود و محمد نعيم بودند. داوود صدراعظم

متعصب، و مخالف نیروهای مسلمان و به خصوص شيعيان در آن وقت از ذهنيت

 كمونيستي  و سوسياليستي پيروي مي‌نمود و او بود كه زمينه تاخت و تاز

 شورويان را به افغانستان فراهم نموده.


حاكمان كمونيست ملحد شوروي سابق كه دين و ديانت را اصلأ قبول نداشتند

 شعاع و امثال شعاع را از جمله موانع بر سر راه طرح‌هاي اشغال افغانستان

‌دانستند. طبق دسيسه‌اي كه شورويان طرح آن را چيده بودند و آن طرح توسط

 شاه عالمي سفير افغانستان در مسكو به عمال حكومتي كابل ابلاغ شده بود،

از جانب حكومت افغانستان وزير عبدالملك عبدالرحيم زي همراه معاونش آقاي

 شعاع به آمريكا جهت استقراض رفتند و در موقع برگشت وزير و معاونش به اتهام

كودتا بازداشت و راهي زندان شدند.


مرحوم سيد اسماعيل بلخي كه خود مدت 14 سال بي‌گناه در زندان به سر برده

بود در قصيده بلند و پر محتوايي به نام شب ديجور كه شامل 270 بيت می شود

 و در تاريخ دهم حمل 1336 هـ .ش در زندان مخصوص جنب ولايت كابل سروده

 شده است چند بيت آن را اختصاص به بيان رنج و مظلوميت شعاع داده و چنين

 سروده‌اند:


دوحـه ی علـم و ادب، حـامي فرهنگ شعاع    
زتب افتاده، به يك حالت سكران امشب
آنكه از دانش وي ‌بهـره گـرفته است نيـاز 
ليك او راسـت، نيـازي به طبيبان امشب
حجره‌اش قفل و دوايش تب و جايش محنت 
نه پرستـار و نـه دار و نـه درمـان امشب
مسكـن علـم وادب خـاك ونم زنـدان است 
جهـل را جـاي بـود مسنـد خاقان امشب


شعاع مصاب به مرض شكر بود.شكنجه‌هاي وحشت بار و محروميت از درمان،

 توانايي جسمي و روحي او را روز به روز تحليل مي‌برد. شعاع در تاريخ

 23 عقرب (=آبان) 1336 در زندان جام شهادت را نوشيد.


كي مرده شعاع هرگز؛ او زنده جاويد است     
زيـرا به دل مـردم تـا حشـر مكيـن باشد
 در راه حقيقـت گـر، خـون تـو فـرو ريزد     
هر قطره آن بيشك چون دُر ثمين باشد


مأمورين دولت هنگام عصر جنازه شعاع را به خانه پدرش در چند اول كابل تحويل

 دادند و اكيدأ سفارش كردند كه جنازه او در همان شب بايد به خاك سپرده شود.

چون عمال حكومتي ترس از تشيع جنازه شعاع داشتند كه مبادا باعث قيام مردم

 گردد. با اين حال تمام مردم چند اول كابل در تشيع جنازه او شركت كردند. و در

 همان شب آقاي مير ابراهيم مقدس ابوي آيت الله ساجدي نقاب از چهره قاتلان

 شعاع برداشت و در سخنراني‌اش از شهادت امام موسي در زندان بغداد و از

 شعاع در زندان داوود يادآوري نمود. پيكر مرحوم شهيد شعاع در مقبره سيد

مرد عليه‌الرحمه واقع در بالا كوه چند اوال مدفون گرديد.


نگارنده از فرزندان آن فرزانه فقيد محترم سيد هاشم شعاع مقيم آمريكا و سيده

 پروين شعاع مقيم آلمان جهت ارسال تصوير اسناد و مدارك جديد در مورد

 زندگينامه شهيد شعاع صميمانه متشكر است. نوشتار را با چند بيت شعر از

 سيده پروين كه در رثا پدر خويش در چهل دومين سالگرد وفاتش در سال 1996 م

در هامبورگ آلمان سروده‌اند خاتمه ميدهيم.
فلك در كودكي از من ربود آن مهر تابانم  
پدر آنكـو به دانش بود همچـون گوهر والا
روانـت شـاد باد اي پدر يـادت گـرامي باد 
شهيد راه‌حق‌ گشتي بسان جد خود موسي(ع)
چو جدت موسي جعفر ز زندان جفـا كردي 
شقاوت پيشگان را در همه تاريخ‌ها رسوا
زشب تا صبح گه پروين براي تو دعا گويد 
خدايت در بهشت عدن سازد مامن مأوا
شعاع علم مي‌تابيد دایم از جبين او
خدايا شادگردان روح او درعالم بالا

ياد شهيد مير علي اصغر شعاع گرامي و راهش پر راه‌رو باد.
محمد وحيد شيوني - 20/1/87 ( 2008/April/8 )

 


۲۸ حوت ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۲۶

رهبری علامه بلخی در قیام نوروز1329ش

منبع : خبرگزاری صدای افغان(آوا) کابل

 
 
 
 
    تحول ها به ماهیت کمال است      نشان هرکمالی انتقال است
 
نوروز، نشانه زنده شدن دوباره طبیعت و جان گرفتن آدم و عالم است.
 نوروز چنان که بهار جسم است، بهار جان هم هست.
 نوروز همراه با تحول و دگرگونی نیز می باشد. درواقع نوروز اگر همراه با
 تحول در جان آدمی نباشد دیگر نوروز نیست. این عید باستانی و تحول آفرین
را به همۀ هموطنانم و همۀ کسانی که نوروز را پاس می دارند و جشن می گیرند
 به ویژه به مردمان پارسی زبان افغانستان و ایران و تاجکستان تبریک می گویم.
 از خداوند می خواهم که سال جدید برای همۀ شما سال نیکی و پاکی و خوبی باشد.
نوروز هرسال یادآوری حادثه مهم برای ما افغانی هاست. آن حادثه اگر به تحول
 و دگرگونی می رسید به یقین وضع کشور و جامعه ما بهتر از این بود که هست.
آری نوروز یاد آور قیام مردانه و شجاعانه علامه شهید سید اسماعیل بلخی و
 یاران زنده یاد اوست. آن مرد بزرگ که از ستم و استبداد حاکم بر کشور به
جان آمده بود، با جمعی از مردان آگاه و دلیر، از اقوام مختلف، شیعه و سنی و
 از لایه های گوناگون جامعه دست به قیام مسلحانه زد تا حکومت استبدادی و
 ارتجاعی سلطنت خاندانی را سرنگون و به جای آن یک حکومت مردمی و
عادلانه برقرار سازد. برقراری عدالت اجتماعی و ایجاد وحدت ملی از اهداف
اصلی این قیام بود. اما این قیام به دلیل نفوذ یک نفر جاسوس دولتی به نام گلجان
 وردکی ناکام ماند و نیروهای مسؤول در این قیام به شمول رهبری آن علامه سید
 اسماعیل بلخی به مدت پانزده سال در زندان افتادند و زیر سخت ترین شکنجه های
 روحی و جسمی قرار داده شدند.
اخیرا سندی انتشار یافته است که در آن برای اولین بار درباره این قیام، مهمترین
 شخصیت آن، پس از رهبری قیام، سخن گفته است. پس از بلخی مرد شماره دوم
این قیام کسی نبود جز خواجه محمد نعیم خان زوری قتالی قومندان امنیه کابل. در
 این سند، خواجه خاطرات خود را از اهداف قیام و نیز رهبری آن علامه بلخی و
 بازجویی های حاکمان مستبد و جواب هایی که بلخی به آن ها داده بود بیان کرده است.
 ما قسمتی را که مربوط به نقش بلخی و رهبری او در قیام می شود، گزینش کرده ایم
 که در برابر چشمان زیبای شما می گذاریم.
خواجه در زمانی که شهید بلخی در هرات مشغول فعالیت های سیاسی و فرهنگی بود،
 به عنوان قومندان امنیه شهر کابل کار می کرد. زمانی که علامه بلخی از هرات به
 مزارشریف تبعید شد، او قومندان امنیه ولایت بلخ بود و در دستگاه حاکم مشغول
خدمت بود. در مزارشریف با بلخی آشنا شد و نفس جان بخش و اندیشه های انسانی
 و مردمی بلخی او را شیفته و شیدای خود کرد. نفس گرم سید، او را دگرگون و از
 فردی وفادار به حکومت استبدادی، به فرد دشمن حکومت مبدل ساخت.
قیام بدون اسناد کتبی
در قیام نوروز 1329خورشیدی شخصیت های مبارز و سرشناسی مانند خواجه محمد
 نعیم خان، ابراهیم خان گاو سوار، غلام حیدرخان بیات کندک مشر, محمد حسن
 تولی مشر، قربان نظربای کندکمشر و دیگران نقش داشتند اما نقش محوری و
 رهبری قیام به عهده علامه بلخی بود که با تلاش و پشت کار، آن همه مردان
 مبارز را در اطراف خود جمع کرده و قیام را طراحی کرده بود.
خواجه درباره ماهیت و چگونگی قیام چنین می گوید: «هدف عمده واژگونی سلطنت
 پوسیده میراثی و به جایش قایم نمودن یک نظام مردمی بود که تمام اقشار در اداره آن
 سهم مساوی داشته, هیچ گروهی را برگروه دیگر امتیاز و برتری و ترجیح نباشد جز
 در ساحات علمی و اختصاصی.»
وی در جای دیگری از این سند اظهار می کند که در فضای پلیسی و امنیتی شدید حاکم
 بر کشور و برای این که هیچ سند و مدرکی از آن ها به دست دولت نیفتد، آنان به قول
 و قرارهای زبانی قناعت می کردند و به خاطر اعتمادی که به همدیگر داشتند، به
 اسناد کتبی احساس نیاز هم نمی کردند: «تنها اعلامیه رادیویی منحصر به فرد با تائید
 زعمای جمعیت نزد علامه مرحوم سید اسماعیل بلخی موجود بود که در صورت
 کامیابی جنبش، به همان عبارات برای آگهی قاطبه ملت به ذریعه ایشان از رادیو
 پخش شود.»
نداشتن اسناد کتبی و قراردادهای امضا شده در این جمعیت انقلابی همان چیزی است
 که مرحوم میر غلام محمد غبار مورخ شهیر وطن نیز بدان تصریح کرده است:
 «این ها برای نیل به هدف، روش مخصوصی اختیار کردند؛... آن ها مبنای کار
 خود را بر مذاکرات شفاهی و جلسه های پراکنده گذاشتند تا در صورت فاش شدن،
 سندی به دست دولت نیفتد.»[1]
تحریف واقعیت با ابزار تعصب
پس از ناکام شدن قیام علامه بلخی و بازداشت او و یارانش، برخی از روزنامه های
 دولتی کابل، برای خراب کردن این قیام دست به کار شدند؛ یکی از حرف های آنان
 این بود که قیام علامه بلخی را به نام کودتا به محمد داودخان نسبت دادند و نام
 خواجه محمد نعیم خان را هم به عنوان مجری کودتا ذکر کردند.[2] این خود نوعی
 نشان دادن راه انحرافی برای گم کردن راه اصلی و رهبری مردمی و انقلابی قیام بود.
 قصد حکومت این بود که بلخی را به زندان اندازد و از بین ببرد و قیام او را نیز به
نام کس دیگری که خود در رأس استبداد و عضو خانواده سلطنت و شریک درجه یک
 مستبد بود، در قربانگاه توطئه ذبح کند. اما اراده خداوند چیزی دیگری بود.
برخی از کسانی که با الفبای تاریخ نویسی آشنا نیستند و یا وجودشان از تعصب و
 تنگ نظری سرشار است، با نشخوار چندین باره همان نوشته های روزنامه های
 دولتی، تلاش کرده اند قیام نوروز 1329را به محمد داودخان دیکتاتور معروف
 افغانستان نسبت بدهند و از خواجه به عنوان کسی که گوش به فرمان داودخان
 بود و به دستور او کودتا کرده بود نام برده اند. آقای حق شناس در این مورد
می نویسد:
«در اواخر سال 1327 و اوایل1328 شاه به یک سفر شش ماهه رفت. در غیبت
 شاه، محمد داود خان طرح یک کودتا را علیه شاه محمودخان روی دست گرفت.
 ولی به علت میسر نشدن فرصت، آن را به نوروز سال 1332خورشیدی به تعویق
 انداخت. در این پلان چنان پیش بینی شده بود که خواجه محمد نعیم قوماندان امنیه
 محمدداود، شاه محمود خان را در مراسم جشن نوروز به قتل برساند. ولی این
توطئه کشف و خنثی شد و خواجه محمد نعیم با تعدادی از اشخاص دیگر زندانی
شدند و چون محمد داود وزارت داخله را نیز به عهده داشت، پرده از این راز
 برنیفتاد و خواجه نعیم زنده و راحت در زندان دهمزنگ به سر می برد.»[3]
آقای حق شناس بدون کمترین دقت و تأمل، عین عبارت روزنامه اصلاح را آورده
 و به گمان خود تاریخ نوشته است. اما روایت خود خواجه محمدنعیم خان بسیاری
از واقعیت ها را آشکار می کند؛ از جمله این که در این قیام نه تنها داود خان نقش
 نداشته که قیام علامه بلخی برای سرنگونی خاندان سلطنت بود که شامل داودخان
 نیز می شد. یکی از دلایل طولانی شدن حبس بلخی و یارانش نیز این بود که داود
 در سال1332 قدرت اجرایی کشور را در اختیار گرفت. او با آزادی بلخی و یارانش
 به شدت مخالفت کرد و تا سال 1342 که او بر سر قدرت بود، بلخی و یارانش در
 زندان ماندند.
دیگر این که رهبری قیام بدون چون و چرا به عهده علامه بلخی بوده است. مرحوم
 خواجه محمد نعیم خان در جای دیگری در باره نقش علامه بلخی در امر توحید و
 تنسیق آن جمعیت که در روز نوروز سال 1329ش دست به تغییر سلطنت می زدند،
 چنین می گوید: «رهبری جنبش به دوش علامه بلخی بود. اداره علمی, تبلیغی, جلب
و جذب عناصر صالح و توحید آن ها از نگاه اعتقاد و تفکر به دور هدف بزرگی که
مستلزم هرگونه ایثار و فداکاریست, به عهده ایشان بوده و حیثیت سخن گوی جمعیت
 را نیز داشتند.»
در این که رهبری قیام را علامه بلخی داشت و عملیات نظامی قیام به عهده خواجه
 محمدنعیم خان و ابراهیم خان گاو سوار بود، به اندازه کافی اسناد وجود دارد.
اشاره های مرحوم غبار نیز در جلد دوم افغانستان در مسیرتاریخ گویاست؛ غبار
 پس از شرح این که خواجه محمد نعیم خان سال های بسیاری در دستگاه های
 مختلف حکومتی کار کرده بود و با مظالم و ستم های رفته بر مردم آشنا بود،
 می نویسد: «اما محاکمه ضمیر به تدریج خواجه را تغییر داد و هنگامی که در
 شهر مزار با سید اسماعیل بلخی آشنا شد، مرد دیگری گردید. یعنی صحبت های
 سیدبلخی که یک روحانی وطن پرست و مرد فاضل و آگاه از مقتضیات عصر و
متوجه فساد اداره و حیات رقت بار مردم افغانستان بود، در خواجه تأثیر برانگیزنده
 ای داشت.»[4]
من بر این باور هستم که هنوز اسناد و مدارک بسیاری در دستگاه های دولتی،
 در باره این قیام وجود دارد که بیرون داده نشده است. با انتشار این اسناد،
حقیقت شخصیت علامه بلخی و عظمت روحی و اهمیت قیام نوروز او بیش از
 پیش آشکار خواهد شد. امیدوارم با انتشار این اسناد مهم که بخشی از واقعیت های
 پنهان تاریخ کشور ماست، ابعاد شخصیت شهید علامه بلخی و قیام مردانه او از
 مظلومیت کنونی در بیاید و تاریخ نویسان ما از تکرار تهمت های نشریات دولتی
 آن زمان نسبت به شخصیت های بزرگ و مؤثری چون بلخی و نهضت مردمی و
 اسلامی آنان دست بردارند.



________________________________________
[1]- میرغلام محمد غبار، افغانستان در مسیرتاریخ، ج2، ص259، ویرجینیای
 امریکا،1999م
[2]- روزنامه اصلاح، شماره 193، سال21، تاریخ10 حمل 1329
[3]- ش. ن. حق شناس، دسایس و جنایات روس در افغانستان، تهران، کمیته
 فرهنگی دفتر مرکزی جمعیت اسلامی افغانستان، 1363ش
[4]- میرغلام محمد غبار، افغانستان در مسیرتاریخ، ج2، ص259، ویرجینیای
 امریکا،1999م 

                                                           سید اسحاق شجاعی