فهرست اشعار علامه در بارۀ وطن

 

۱ـ حاجتی نیست به پرسش که چه نام است اینجا....

۲ـ مایۀ آسایش جان خون و استقلال ما....

۳ـ زادگاه نامور مردان هرات....

۴ـ شرم است که شد رنگ لب و شانۀ ما قرض....

۵ـ ما را ز می و میکده مطلوب دگر هست.....

۶ـ در بسم الله وحدت با نقطۀ خون باید.....

۷ـ ای وکیل این دوره ، ناله را ز دل سر کن.....

۸ـ باده نوشان چو سحرگه بدعا برخیزند.....

۹ـ مستبد ای کهنه شاگرد فرنگ.....

 ۱۰ـ این بار منتخب شده از ما شو ای وکیل....

۱۱ـ باز مطرب زد عجب چنگِ دگر....

۱۲ـ زین جهانی که در آنیم بجز غم مطلب.....

۱۳ـ دل که در وی عشق نبود حفرۀ تنگ است و بس....

۱۴ـ بوی عنبر دارد گرد و غبار گردیز......

۱۴ـ ای سوز دل پیامی گو با پیام امروز......

۱۵ ـ بر در میکده منقوش چنین ارشاد است........

۱۶ـ دانی چه سبب شد که بود پیشۀ ما قرض......

۱۷ـ این جنگ و جدال بشر از علت جهل است.....

۱۸ ـ ما درس تمدن ز چه در سینه نداریم.......

۱۹ ـ چه ابتلا است که در هر بلاد می نگرم......

۲۰ ـ ای هموطنان هموطنان هموطنان کو........  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2009/1/12ساعت 8:21  توسط شهیده ﺷﺮاﺭﻩ بلخی  |