تا کی تو هم دروغ بگویی و من دروغ؟

زاید به اجتماع فتن تن به تن دروغ

غافل مشو که هست زبان، مصدر زیان

صدخانه را به باد دهد یک سخن دروغ

تأثیر زهر داشت، بسا دیده شد که دل

افتد به کام مرگ چو گوید دهن دروغ

هر صفحه شاهدی است ز اوراق روزگار

کافاق تیره کرد ز دود محن دروغ

گر نسل آدمیم، چه حاجت که هر کدام

سامی شویم گاهی و یا آرین، دروغ

ز آداب اجتماع، تملّق چراست رسم؟

گویا به عصر ماست یکی از سنن، دروغ

کذب آن چنان رواست، تو گویی زفطرت است

گویا مکیده ایم به لب با لبن دروغ

ای نوجوان! مرنج که ما عاق مادریم

چندان که گفته ایم به قوم و وطن دروغ

مارا کنار مقبره عریان فکنده اند

داریم اعتماد به دزد کفن دروغ

ایمن مشو به وعدۀ فردای این و آن

بسیار دیده ایم که شد لافزن دروغ

ای مانده ره، شتاب! کز این رهنما نما

هرگونه وعده بود به جز ره زدن، دروغ

یغمای دی فسرد نواهای عندلیب

«بلخی»! مدار گوش به زاغ و زغن دروغ

 

                                    محبس دهمزنگ-12/8/1342

+ نوشته شده در  2017/3/25ساعت 10:15  توسط شهیده ﺷﺮاﺭﻩ بلخی  |