شعر پدر محبوس برای تنها پسرش

عزیزم ای علی آقای بلخی !

ایا فرزند خوش سیمای بلخی

تویی ای یادگار رفتگانم

ضیاء دیده ، بینای بلخی

نهال رستۀ امروزم امید است

ثمر گیرد ز تو فردای بلخی

تو باشی باقیات الصالحاتم

چه در دنیا چه در عقبای بلخی

بیاد صبح روی توست روشن

بزندان ظلمت غم های بلخی 

بپای مهد طفلی هایت ایجان

سحر گشته بسی شبهای بلخی

تو را چون اول عهد شباب است

فزون شد زان سبب سودای بلخی

بگوش جان شنو پند پدر را

نه صورت باش ، شو معنی بلخی

پی آموزش علم و ادب باش

سفرها کن چو مولانای بلخی

قدم سنجیده نه در ره که خورده است

هزاران خار غم در پای بلخی

به هر کاری بجوی مرضای خالق

همین است از تو استدعای بلخی

بحبل دین بزن دست توسل

یگانه عروة الوثقی بلخی

منه قرآن ز کف دایم که باشد

پی ترویج او غوغای بلخی

زنااهلان و از جهال بگریز

شوی تا نخبۀ دانای بلخی

ز منهیات حق پرهیز و می نوش

می توحید از صهبای بلخی

همیشه باش بر فرمان مادر


 

خدمت همسر عزیزم تقدیم

 

ای همسر عزیز ! به زندان خوش آمدی

ای جان دور مانده ز جانان  ! خوش آمدی

بس سالها گذشت که هجران کشیده ایم

ای دیدن تو داروی هجران ، خوش آمدی

گر من چو یوسفم که به زندان فتاده ام

یعقوب وار از ره کنعان خوش آمدی

هر لحظه را به قیمت عمری نمی دهم

آن روز جمعه ای که خرامان خوش آمدی

از چهرۀ تو ظلمت محبس فروغ یافت

روشن ز انجم و مه تابان خوش آمدی

شد نور بار از تو شبستان خاطرم

دل را ز روی توست چراغان ، خوش آمدی

باقی است در تو جملۀ سامان دلبری

لب همچو غنچه ،زلف پریشان ،خوش آمدی

غافل نیم ز محنت این چند ساله ات

ای موج عشق ! با دل طوفان خوش آمدی

در زیر هر قدوم تو گر جان دهم ، کم است

نازم به حسن لطف تو ارزان خوش آمدی

جز خدمت تو نیست به بلخی دگر مراد

ای مادر خجستۀ طفلان ! خوش آمدی


یا عبّاس !

...

ز فرقتم همه احباب گشته سر گردان

عیال بی کس من با دو دیدۀ گریان

علی ، خدیجه و صدیقه و همه طفلان

امید جمله تویی ای پناه عالمیان

در انتظار و دو چشمی به راه یا عباس

منم که شهر به بلخی میان انجمنم

منم که لؤ لؤ شاداب ریزد از دهنم

منم که یوسف مصری است مدحت سخنم

فتاده در ته محبس به حال خویشتنم

بگیر دست من از قعر چاه یا عبّاس


تبریک عید
 
عزیز دلربا عیدت مبارک
گل صدق و صفا عیدت مبارک
بگیرم هر سحرگه عطر زلفت
من از باد صبا عیدت مبارک
تویی غمخوار و یار و یاور من
بهر جور و جفا عیدت مبارک
تو را گویند ارواح بزرگان
هزاران مرحبا عیدت مبارک
دلم را داد چون خضر پیغمبر
لبت آب بقاء عیدت مبارک
ندارد عیدی بلخی برایت
به غیر از یک دعا عیدت مبارک 

 

 

 

+ نوشته شده در  2008/12/22ساعت 9:17  توسط شهیده ﺷﺮاﺭﻩ بلخی  |