زین جهان، ای طالب ارشاد! عبرت لازم است

خاطرت گر شاد و گر ناشاد، عبرت لازم است

خندۀ، مکر عروس دهر، با هر کس دمی است

شد عزا بس حجلۀ داماد، عبرت لازم است

بر شد از کاخی، صباحی، شادی و بانگ سرور

شامگاهان گریه و فریاد، عبرت لازم است

هر نفس باد خزان زین بوستان- و احسرتا-

خم کند صدها قد شمشاد، عبرت لازم است

این نصیحت با سلیمان گفت مور پارسا

کز گذشت عمر همچون باد، عبرت لازم است

بوریا بافی به نی می گفت وقت بافتن

کز کلام و پند آن استاد عبرت لازم است

سرکشی ها خاک راهت کرد، ای نی!عاقبت

از تو بر ارباب استبداد، عبرت لازم است

مستبد مقتول وهم مصلوب وهم محروق شد

در کنار دجلۀ بغداد، عبرت لازم است

ساقیا می ده به یاد قیصر و خاقان که خُم

مجمعی باشد از آن اجساد، عبرت لازم است

آن که منع می زمستان کرد یعنی محتسب

خاک شد، در پای تاک افتاد، عبرت لازم است

یا چو مجنون پخته شو، یا در پی خوبان مرو

زانتحار و خامی فرهاد، عبرت لازم است

«بلخیا»! شد سوز عشقت ابروی خونریز یار

داده آتش جوهر فولاد، عبرت لازم است

+ نوشته شده در  2017/3/13ساعت 12:26  توسط شهیده ﺷﺮاﺭﻩ بلخی  |