بهاریه 

آمد بهار من، گل من، با حساب نو

ذوق آزماست صحنۀ این انتخاب نو

ساقی به جام ریخت به مستان می جدید

یارب! ز جوجۀ دل زاهد کباب نو

مطرب به ساز خویش نواهای نو نواخت

شاهد! تو هم خرام کن از پیچ و تاب نو

یار نوی چو نیست، به مایار پارگین

بد نیست جلوه گر کُنَدی با نقاب نو

تا میگسار رنج نبیند ز محتسب،

یا لیتنی شعرت* به یک انقلاب نو

مسؤول امر کیست؟ سؤالی است از قدیم

اکنون به این سؤال بباید جواب نو

خائن، نمی نمود اگر منع ارتقا**

حاجت نمی فتاد به این اعتصاب نو

بنیان وحدتی تو بنه، ای جوان قوم***!

تا شیخ هم به ریش ببندد خضاب نو

 ز آیینۀ نفوس، کدورت ازاله**** به

کتمان عیب، می نتوان با حجاب نو

 سیر زمان گسیخت بسا بندها ز پای

صیّاد مرده نیست، حذر از طناب نو

این بار شمع علم به کف، عزم راه کن

«بلخی»! گذشت دور فضیلت مآب ها

تا بنگریم عصر جلالت مآب نو*

 

 

*- ای کاش آگاه می شدم

**- نسخه بدل: صوفی نکرد گر به فسون منع ارتقا

***- نسخه بدل: ای جوان قدم  

 

+ نوشته شده در  2017/3/15ساعت 9:32  توسط شهیده ﺷﺮاﺭﻩ بلخی  |