اگر رسم مروت در جهان نیست،

وگر از مردمی نام و نشان نیست،

مدان مسؤول آن دور زمان را

گناه از ماست، تقصیر از زمان نیست

کنون پیرایه از ما می برد دل

اصالت هیچ در حسن بتان نیست

خزان زردی چنان پشاید، کامروز

سواد زلف وصف دلبران نیست

برد بزم ریا خاصیّت از می

دگر آن نشأه در دخت رزان نیست

نکونامی و بدنامی است جاوید

جهان را هر چه بینی، جاودان نیست

عدالت دفع بیداد است، ورنه

کسان را جز ضرر از ناکسان نیست

به آزادی جوانا! فدیه بایست

چو این نعمت کسی را رایگان نیست

پی مقصد قیام کاوه شرط است

که هر بیرق درفش کاویان نیست

گر از افلاک می باید گذشتن

به غیر از سعی و همّت نردیان نیست

معارف جو، نه هر تقلید رشد است

به جز فرهنگ چیزی ارمغان نیست

ملل بر علم خود نازند و ما را

تفاخر جز به مشتی استخوان نیست

غبار کاروان تا کهکشان رفت

تو بر جا خفته، گویی کاروان نیست

زما سبقت کسانی برد«بلخی»

که ایشان را وکیلان جاهلان نیست

 

محبس دهمزنگ – 24/3/1337 (به مناسبت آمدن وکلا به شورا)       

+ نوشته شده در  2017/8/13ساعت 11:16  توسط شهیده ﺷﺮاﺭﻩ بلخی  |